X
تبلیغات
۞ سید جواد ذاکر ۞ حمید علیمی ۞ - رسول ترک (2)-ماجراي توبه رسول
ناگفته های از ذاکر ،زندگی نامه ذاکر ، دانلود مداحی از ذاکر و علیمی و ماجرای توبه رسول ترک و...

یکی از بزرگترین قهرمانان مبارزه با هوای نفس بود به آن چنان نورانیت و صفای باطنی رسیده بود که حتی سلملن های زمانش نیز مصاحبت با او را غنیمت می شمردند و علاوه بر اینکه اهل علم و مجتهدین تهران از او بهر ه های معنوی می بردند در تهذیب و تربیت مردم کوچه و بازار همچون آقا سید کریم پینه دوز ها نیز موفق می نمود (همان سید پینه دوزی که علمای اهل معنای تهران اعتقاد داشتند که قطب عالم امکان حضرت ولی عصر (عج) گاه جلوی مغازه محقرش تشریف می اوردند واز او دلجوئی می فرمایند.و......)

ماجراي توبه رسول

ماجراي توبه رسول

باز هم ماه محرم از راه رسيده بود و تمام محله هاي تهران همانند محله هاي همه شهرها و روستاهاي شيعه نشين جنب و جوشي خاص پيدا کرده بود . مرد و زن و کوچک و بزرگ و دارا و نادار علاوه بر اين اينکه خودشان لباسهاي مشکي بر تن کرده بودند در و ديوارهاي خانه ها و محله هايشان را نيز با پارچه هايي به رنگ لباسهايشان ، سياه پوش کرده بودند .
در آن سال در يکي از اين شبهاي دهه اول محرم مردي با ابهت و قوي هيکل به سوي يکي از هيئت هاي اطراف بازارتهران در حرکت بود . آن مرد نامش رسول بود و چون اهل تبريز بود تهرانيها به او رسول ترک مي گفتند . رسول ترک آن شب نيز به سوي هيئت و جلسه روضه اي ميرفت که مسئولين و بعضي از شرکت کننده هاي در آن هيئت و جلسه انها مي آمد بسيار ناراحت و نا خشنود بودند .
در اين چند شبي که از ماه محرم گذشته بود رسول ترک هر شب در آن هيئت حاضر شده بود . او در اين چند شب به همه نشان داده بود که نمي تواند مانند بسياري از شرکت کنندگان و عزاداران در گوشه اي از مجلس آرام و ساکت بنشيند. او خودش را متفاوت از ديگران حس نمي کرد و فکر مي کرد مي تواند در آن جلسات هر کاري که هر يک از اعضاي هيئت مي کند او نيز انجام دهد. او حتي بدش نمي آمدتا در نظم و ترتيب بخشيدن به مراسم عزاداري نيز دخالت کند. هر چند که همه حرکتها و کارهاي رسول با نوعي شلوغکاري همراه بود اما به هيچ وجه اساس و ريشه اين نارضايتيها ودلخوريهاي اهل هيئت بخاطر اين شلوغکاريها نبود.
آنها از مرام و شخصيت رسول ناراحت بودند. آنها فکر ميکردند که وجود و حضور چنين ادمي هيئت و جلسه عزاداري و توسل را از شور و اخلاص و صفا باز مي دارد و حق هم در ظاهر با آنها بود ، زيرا رسول آدمي قلدر و لات و لاابالي بود . او مردي بود که به فسق و زورگوئي شهرت داشت . او يکي از قلدرهاي شروري بود که مامورهاي کلانتريهاي تهران از اينکه بخواهند با او برخوردي جدي داشته باشند بيم و هراس داشتند .
اما رسول ترک با تمام اين گمراهي هايي که داشت يک صفت و خصلت نيکو و عجيبي نيز داشت. او دوست داشت در ماههاي محرم در هر شکل و حالتي که هست درجلسه هاي سوگواري و روضه سرور آزادگان عالم حضرت حسين بن علي عليه السلام شرکت کند. او نسبت امام حسين عليه السلام مودب بود. پدر و مادرش ارادت و محبت به امام حسين عليه السلام را از طفوليت و در سنين کودکي در جان و قلب رسول کاشته بودند.
او گاهي قبل از اينکه بخواهد به سوي جلسه روضه اي حرکت کند ابتدا دهانش را براي لحظاتي کوتاه در زير شير آب مي گرفت و به خيال خودش دهانش را به اين شکل آب مي کشيد تا ديگر نجس نباشد و آنگاه به سوي هيئت و جلسه روضه اي به راه مي افتاد .

ادامه ماجراي توبه رسول

رسول ترک آن شب نيز وارد هيئت شد . بسياري از نگاههايي که به او مي افتاد محترمانه و مهربانانه نبود. مسئول هيئت هم که آدمي خوش سيما و با صفا بود با ديدن و مشاهده رسول ناراحت به نظر مي رسيد. آنشب نيز رسول ترک به جمع عزاداران و اعضاي آن هيئت پيوست و مشغول عزاداري و همنوايي با انها شد. اما دقيقه هاي زيادي از آمدن و حضور رسول نگذشته بود که چند نفر از اعضاي هيئت به دور مسئول هيئت حلقه زدند.از طرز نگاهشان پيدا بود که درباره رسول صحبت مي کنند.بعد از دقايقي جواني از ميان آنها قد راست کرد و يک راست به سوي رسول رفت. رسول به لبخند از او استقبال کرد. آن جوان مشغول صحبت با رسول شده بود و نگاههاي بعضي از حاضرين به آن دو. خيره و معطوف گرديده بود. لحظاتي نگذشته بود که کم کم آثار ناراحتي و غضب در صورت و چهره رسول ظاهر گشت . رسول ساکت بود و فقط با ناراحتي به حرفها و صحبتهاي آن جوان گوش مي داد .
آن جوان که خود را فرستاده مسئول هيئت معرفي کرده بود با صراحت و بدون هيچ ملاحظه و ترس و واهمه اي به رسول حالي کرده بود که بايد از مجلس بيرون برود و ديگر حق ندارد در هيئت و جلسه آنها شرکت کند . معلوم بود که رسول ترک از اينکه او را از جلسه امام حسين عليه السلام بيرون مي کنند به خشم آمده است و او از ناراحتي نمي توانست حرفي و سخني يگويد . او در حالي که خودش را کنترل مي کرد به سختي از جايش بلند شد . براي لحظاتي سکوت و خاموشي بر مجلس سايه افکنده بود . در آن لحظات بعضيها گمان مي کردند که اول الان دعوا و جنجالي به راه خواهد انداخت ، اما رسول ترک بدون هيچ شکايت و اعتراضي آنجا را ترک کرد و يک راست به سوي خانه اش حرکت نمود . هر چند که رسول ترک آدمي بسيار قلدر و وشرو ر بود ولي ارادت و اعتقادش به امام حسين عليه السلام به انداره اي بود که به او اجازه نمي داد تا از خادمان و ارادتمندان به امام حسين عليه السلام کينه و عقده اي به دل بگيرد و دعوا و زد و خوردي به راه بياندازد . پس با توجه به اين خصوصيتي که رسول داشت شايد همه ناراحتي و غصه اين بي احترامي و برخورد تا قبل از رسيدن به خانه از ذلش بيرون رفته بود و شايد آن شب زماني که رسول بر روي رختخواب دراز مي کشيد و سرش را بر روي بالش مي گذاشت فقط در اين فکر بود که از فردا در کداميک از ديگر جلسه ها و هيئتهاي روضه امام حسين عليه السلام مي تواند حضور يابد .
آن شب نيز مثل همه شبهاي خدا به پايان رسيد و خورشيد کم کم در حال بيرون آمدن بود . در همان ابتداي صبح که هنوز اغلب مردم از خانه هايشان در حال بيرون نيامده بودند و شهر همچنان در سکوت و خلوت به سر مي برد دري باز شد و مردي از خانه اش بيرون آمد . از حالتش پيدا بود که به سوي انجام امري عادي و روز مره نمي رود . آن مرد به سويي مي رفت که خانه رسول ترک نيز در آنجا قرار داشت . او به جلوي خانه رسول رسيد و شروع به در زدن نمود . رسول با شنيدن صداي در به فکر فرو رفته بود . در اين اولين دقيقه هاي روز چه کسي مي توانست با او کاري داشته باشد ؟
موقعي که رسول در را باز کرد کسي را در پشت در ديد که به طور ناخودآگاه نمي توانست از او راضي و خشنود باشد . مردي که در پشت در ايستاده بود همان مسئول هيئت بود همان کسي که ديشب به رسول پيغام داده بود که ديگر نبايد در هيئت و جلسه آنها شرکت کند . همان کسي که ديشب رسول را از جلسه امام حسين عليه السلام بيرون کرده بود . اما هم اکنون همه چيز وارونه و بر عکس شده بود . رسول به محض باز کردن در با يک احوالپرسي و مصافحه بسيار گرمي روبه رو شد . مسئول هيئت در حالي که بروي پنجه هاي پايش ايستاده بود و هيکل و جثه قوي و بزرگ رسول را در آغوش گرفته بود رسول را تند تند مي بوسيد و از او معذرت خواهي و طلب بخشش مي کرد و رسول فقط مات و مبهوت ، مسئول هيئت را تماشا مي کرد . او از اين برخوردهاي دوگانه ديشب و امروز به حيرت و تعجب آمده بود . مسئول هيئت بعد از معذرت خواهيها و دلجويي هاي فراوان از رسول خواست تا او حتما در شبهاي آينده در جلسه هاي آنها شرکت کند و تمام اتفاقات و حرفهاي شب گذشته را فراموش کند . مسئول هيئت نمي خواست بيش از اين توضيحي بدها و دليل و علت اين تغيير نظر و رفتارش را بيان بنمايد . زماني که مسئول هيئت مي خواست خداحافظي کند و برود رسول مانع از رفتنش شد . رسول مي دانست که مسئول هيئت بدون علت و بيخودي عقيده اش تغيير پيدا نکرده است . او پافشاري و اصرار داشت تا علت اين تغيير را بداند . مشاهده يک خواب و رويايي عجيب باعث شده بود تا مسئول هيئت از اينکه در شب گذشته رسول را از جلسه امام حسين عليه السلام بيرون کرده است به شدت پشيمان و نادم بشود . اما او گمان مي کرد نبايد همه خوابش را براي رسول تعريف کند . مسئول هيئت در شب گذشته در بخشي از خوابش يک چيزي ديده بود که بنابر نظر و عقيده او بسيار خوب و نيکو بود ولي فکر مي کرد که اگر آن را براي آدمي همچون رسول تعريف کند رسول آنرا درک نخواهد کرد و برعکس به شدت ناراحت و عصباني هم خواهد شد . ولي تقدير و اراده خداوند بر اين تعلق گرفته بود تا مسئول هيئت در آن اولين دقيقه هاي صبح و در همان جلوي خانه رسول همه رويا و خوابش را براي رسول بازگو کند در آن لحظات واسطه و رساننده يک پيام و دعوتي رمز دار از جانب امام حسين عليه السلام براي رسول ترک است . او عاقبت شروع به تعريف کردن روياي ديشبش کرد و رسول ترک نيز با دقت و کنجکاوي به صحبتهاي او گوش مي داد . مسئول هيئت در شب گذشته در عالم خواب ديده بود در شبي تاريک در صحراي کربلا قرار دارد . او در خواب ديده بود که خيمه ها و ياران و اصحاب امام حسين عليه السلام در يک طرف مي باشند و ياران و خيمه هاي لشکريان يزيد (لعنه الله عليهم اجمعين ) در سويي ديگر . مسئول هيئت تصميم مي گيرد براي مشاهده اوضاع و احوال خيمه هاي امام حسين عليه السلام به سوي خيمه هاي آ« حضرت حرکت کند . هنوز بيشتر از چند قدم برنداشته بود که ناگاه متوجه شد سگي در پارسها و حمله هاي جسورانه اش به هيچ غريبه اي اجازه نمي داد به خيمه هاي امام حسين عليه السلام نزديک شود .
مسئول هيئت قدم بر مي دارد و با احتياط به سوي خيمه هاي سيد الشهداء حرکت مي کند ولي آن سگ به سوي او نيز حمله ور مي شود و با سماجت مانع از نزديک شدن وي به خيمه هاي حسيني مي گردد . مسئول هيئت در آن تاريکي و ظلمت شب با آن سگ درگير مي شود و مي خواهد خودش را به خيمه ها برساند . او به سختي و با کوشش و تلاشي زياد در حال رها شدن از آن سگ بود که ناگهان با نگاه به سر و کله آن سگ متوجه يک منظره بسيار عجيب و غريبي مي گردد . مسئول هيئت با گريه و اشک به رسول ترک مي گويد : رسول : من در حاليکه با آن سگ رو در رو شده بودم يکدفعه متوجه مسئله عجيبي شدم ، من ناگهان متوجه شدم که سر و صورت بدن آن سگ سر و صورت توست ، اين سرو کله تو بود که بر روي هيکل و بدن آن سگ قرار داشت ؛ رسول .در واقع اين تو بودي که در حال پاسداري از خيمه هاي امام حسين عليه السلام بودي . عجب صبح زيبايي بود . عجب لحظه نابي بود ، عجب شب قدري بود ...
هر چند زماني که رسول ترک را از هيئت بيرون مي کردند و او در مقابل آن جور و جفا صبر پيشه کرد شب بود. هرچند که مسئول هيئت خوابش را در شب و شايد هم در وقت سحر مشاهده کرده بود و هر چند که مسئول هيئت در خوابش ديده بود که در ظلمت شب به سوي خيمه هاي امام حسين عليه السلام مي رود و در ظلمت شب سر و کله رسول را بر روي پيکر سگ نگهبان خيمه ها ديده بود اما زماني که مسئول هيئت اين خواب را در جلوي خانه رسول تعريف مي کرد ماه رمضان نبود بلکه ماه محرم بود ؛ شب نبود و يکي از روزهاي دهه اول محرم بود . اما در حقيقت از زاويه نگاه عارفان و سالکان آن روز صبح ، شب قدري براي رسول ترک بود . در آن صبح زيبا و در آ ن شب شب قدر همه مقدرات رسول به يکباره زير و رو شد و انقلابي شکفت و باور نکردني در رسول به غليان آمد و يک شيدايي و سوختگي به جان رسول افتاد . او به يکباره اسير سرزلف امام حسين عليه السلام شد و ديگر هر چند بر زبان مي آورد شهد و شکري سوزان بود .
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
بيخود از شعشه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلي صفاتم دادند
چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
چون من از عشق رخش بيخود و حيران گشتم خبر از واقعه لات و مناتم دادند
منن اگر کامروا گشتن و خوش دل چه عجب مستحق بودم و اينها به زکاتم دادند
بعد از اين روز من و آينه حسن نگار که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده اين دولت داد که بر جور و جفا صبر و ثباتم دادند
. اين همه شهد و شکر کز سخنم مي ريزد اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند
کيميايي است عجب بندگي پير مغان خاک او گشتم و چندين درجاتم دادند
به حيات ابد آن روز رساندند مرا خط آزادگي از حس مماتم دادند
عاشق آندم که به دام سر زلف تو فتاد گفت کز بند غم و غصه نجاتم دادند
شکر شکر بشکرانه بيفشان اي دل که نگار خوش شيرين حرکاتم دادند
همت حافظ و انفاس سحر خيزان بود که زبند غم ايام نجاتم دادند
رسول ترک بعد از شنيدن رؤباي مسئول هيئت شروع به گريه و زاري مي کند ، او ناله کنان ، تند تند از مسئول هيئت مي پرسيده است : راست مي گويي يعني واقعا من سگ نگهبان خيمه هاي امام حسين عليه السلام بودم ؟ و سپس بعد از در آ وردن صداي سگها با شور و جدي آميخته به گريه و اشک فرياد مي کشيده است : از اين لحظه به بعد من سگ حسينم .... خودشان مرا به سگي قبول کرده اند .

در آن لحظه همه وجود رسول ترک مملو از عشق حسيني شده بود؛ عشقي عميق و واقعي و او به سبب اين عشق به يک توبه واقعي دست يافته بود ، توبه اي نصوح و هميشگي .او از آن روز و از آن لحظه به بعد يکي از شيداترين و دلسوخته ترين دلداده ها و اردتمند ترين به امام حسين عليه السلام محسوب مي شد و به گونه اي که از آن روز به بعد هر سخني که از زبان و لبهاي او درباره امام حسين عليه السلام بيرون مي آمد هر شنونده اي را گريان و منقلب مي کرد .
من که ره بردم به سوي گنج بي پايان دوست
صد گداي همچو خود را بعد از اين قارون کنم

و اين چنين شد که رسول ترک به يکباره توبه کرد و زندگي جديدي را با صدو هشتاد درجه تغيير و تحول براي بقيه عمرش در پيش گرفت . او سالهاي سال با عشق و محبت به اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام نفس کشيد و با ايماني محکم و راسخ در کمال پاکي و پرهيزکاري زندگي کرد . او در اين سالهاي پاکي علاوه بر اينکه اهتمام و تقيد به ترک محرمات و انجام واجبات داشت تا آنجايي هم که مي توانست به فکر جبران سالهاي قبل از هدايت و توبه اش نيز بود و اما همه اين حرفها در يک طرف و عشقي که در جان و قلب رسول ترک افتاده بود و در طرفي ديگر .
از عشق من به هر سو در شهر گفتگوهاست
من عاشق حسينم اين گفتگو ندارد

رسول ترک يکي از عاشقهاي شگفت و مثال زدني براي تاريخ شده بود . او يکي از جلوه هاي عشق شده بود . از آن به بعد براي کساني که رسول ترک را مي ديدند و مي شناختند کلمه عشق معناي پيچيده و ناشناخته اي نداشت . همه آنها با نگاه کردن به رسول ترک معناي عشق را کم و بيش مي توانستند درک و احساس کنند . آنانکه خاک راا به نظر کيميا کنند
آيا بود که گوشه چشمي به ما کنند

+ نوشته شده در  ساعت 10:40  توسط دلدادگان اهل بیت (ع) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دل نوشته های برای:
سید جواد ذاکر و حمید علیمی
مدیر وبلاگ : دل داده اهل بیت (ع)
شاعر : م.فرجی (منصور طباء)
خاطرات : از منابع تحقیق شده
با همکاری جمعی از دوستان


پیوندهای روزانه
زندگینامه سید ذاکر
زندگينامه و شخصيت رسول ترک
پخش زنده حـــرم حضرت امام رضا
بخش مستقیم از حرم امام حسین (ع)
شهادت آب 2
شهادت آب
عید فطر مبارک
امام علی (ع) و دانشمند یهود
حرم حضرت امام علی(ع)
لیالی قدر در کربلا -1
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1387
آبان 1387
بهمن 1386
دی 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
پیوندها
مداح اهل بیت سید محمد جوادی
دیوانگان حسین کاشان
مشهورترین و غریب ترین مداح
ساجدین
ذاکرین 2
دلسوختگان
جنت الحسین
قمر بنی هاشم
عرفان نسل سومی
برای حسین عینی فرد
یا حیدر کـرار علی ادرکنی
وبلاگ شخصی محمد نیمایی
شیفتگان اباالفضل لاهیجان
عاشق بی نام و نشون
عشق حسين (ع)
مداح اهل بیت ایمان زینعلی
کف العباس
بهترین مداح
*عطش عشق*
هیئت حضرت رقیه زنجان
حضرت عشق
دل کاکتوس
حمید علیمی (مکتب الحسین ع)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM